پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
334
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
به افراد خود دستور داده بودم بعد از عبور از رودخانه ، به اولين دهى كه رسيدند ، منتظر ما شوند . البته ما ، در نتيجهء بازگشت به عقب و برخورد به مناطق كوهستانى ، راهمان بسيار دور مىشد و احتمال داشت خيلى دير به آن ده برسيم . منتهى اين تأخير چندان زيانبخش نبود ؛ زيرا اولين دستههاى اردو قبل از ما به معبر رسيده و مشغول رد شدن از آن بودند ، بهطورى كه ما مطمئن بوديم در صورت بازگشت به عقب و گذشتن از پل مخروبه باز هم مجبور خواهيم شد روز بعد را نيز در ده سر راه بمانيم تا بقيهء افرادمان برسند و سپس همگى با هم به سفر ادامه دهيم . وقتى با اسب به عقب برمىگشتيم تا پل را پيدا كنيم ، در اين مناطق كوهستانى به يك قصر ويران برخورد كرديم كه استخوان بعضى از خويشان شاهصفى را در آنجا به خاك سپرده بودند و مردمان محل به غلط تصور مىكردند آنها از مقدسين هستند . از پل به بهترين وجه ممكن عبور كرديم . البته لازم بود پاى خود را در آب فرو كنيم ، ولى خوشبختانه خيس نشديم و با خطرى برخورد نكرديم . دهقانى كه ما را راهنمايى كرد ، نخواست ما را به جادهء طولانىتر ، ولى صافترى كه معمولا حيوانات از آن عبور مىكنند ، هدايت كند و به خيال خود خواست خدمتى در حق ما كرده باشد و جادهء كوتاهترى را كه از قلل كوه مىگذرد و فقط عابران از آن استفاده مىكنند به ما نشان داد . در توصيف اين جاده بايد گفت ، همانطور كه ضربالمثل معروف مىگويد : حتى شيطان هم براى جستجوى روح گمشدهء خود ، از آن عبور نمىكند . ما بعد از مدتى فهميديم چه اشتباهى را مرتكب شدهايم ؛ ولى ديگر دير شده بود و بازگشت به عقب امكان نداشت . قسمت زيادى از راه را بايستى پياده طى مىكرديم و با زحمت زياد دهنهء اسبان را مىگرفتيم تا حيوانات بيچاره بتوانند عبور كنند . به اين ترتيب تمام روز راه رفتيم و پاسى از شب گذشته به ده موعود ، كه فقط نيم فرسنگ با گذرگاه رودخانه فاصله داشت ، رسيديم و چون افراد من چادرها را برپا كرده بودند ، در آنجا به استراحت پرداختيم . ما مردم تيرهبخت اگر از گذرگاه معمولى عبور كرده بوديم ، حداكثر راهى را كه مىپيموديم يك فرسنگ و نيم بود ، در حالى كه خود را گرفتار آن جادهء سخت و صعبالعبور كرديم و در چنين شرايطى نزديك به چهار فرسنگ راه پيموديم . من كه واقعا خسته شده بودم و عرق زيادى بر سر و تنم نشسته بود ، فورا لباسهاى خود را بيرون آوردم و با يكتا پيراهن ، به روى تختخوابى كه برايم گسترده بودند ، افتادم و به خواب رفتم . بعد از يك ساعت بيدار شدم و قبل از اينكه شام بخورم يك ليوان آب خنك نوشيدم و به نظرم همين عمل من باعث بيمارى